X
تبلیغات
رایتل

نامهء ۱۴

جمعه 18 خرداد‌ماه سال 1386 ساعت 00:34

 

سلام عشق من

امشب چقدر کم حرف زدیما!ولی باز بهتر از دیشبه که اصلا حرف نزدیم.خیلی دلم برات تنگ شده.شاید این حرفا برای ویزیتورای بلاگ تکراری باشه.ولی مهم تویی.که میدونم این حرفا برات تکراری نمیشه.

سرما خوردگی اذیتم میکنه.نمیتونم نفس بکشم.توام که نیستی لوسم کنی.درسته تو خونه حسابی نازم خریدار داره،ولی نازکشی تو یه چیز دیگس.اگر به خاطر وجود تو نبود دارو نمیخوردم.چون فرقی نداشت کی خوب شم.یا اصلا خوب شم یا نه.ولی نمیخوام ناراحتی تورو ببینم.وای که چقدر دلم میخواد پیشم باشی.هر چقدر که به تیر ماه نزدیک میشیم من بیتاب تر میشم.به خصوص که نیومدم ببینمت.

دلم پر میکشه در هوای تو

دلم چه خوابا دیده باز برای تو!!!

هنوز تب میکنم مثل تابستون

وقتی یادم میاد گل بوسه های تو

فقط اینو میدونم که دلتنگتم و از خدا سلامتیتو میخوام چون من و خانوادت شدیدا بهت نیاز داریم و دلمون میخواد همیشه مثل یه کوه قوی باشی تا بتونی با مشکلات کنار بیای.

منم قول میدم تو سخت ترین شرایط کنارت باشم و  درکت کنم تا بتونی بار زندگی رو به دوش بکشی.

درسته ما آمادهء همه چیز هستیم ولی امیدوارم هیچ وقت خدا برامون شرایط سخت پیش نیاره.

همیشه کنارتم،همیشه همراهتم،هیچ وقت هم تنهات نمیذارم.فقط تو قول بده مواظب خودت باشی.

عاشق تو ونوس.

دلم برات تنگ شده

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo