X
تبلیغات
رایتل

نامهء ۲۵

یکشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 02:19

 نامه هر دوتامون

..........................

ای تنها هم آغوش من

بیا که احساسم را برایت

دست نخورده نگه داشته ام و

جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام

بیا که میخواهم وقتی دستانت را به روی احساسم میگذاری

از فرط لذت

قطره های اشک بر گونه هایت بدرخشد

میخواهم با اشکهایت بر تمام احساسم بوسه زنی

میخواهم اشکهایت تمام روحم را خیس کنند

بیا که سالهاست

سر به دیوار نهاده ام

بیا ای تنها هم آغوش من

بیا...

..........

..........

............

................................................................

بالا رو تو نوشتی اینم تو گفتی و من نوشتم

......................................................

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است طنین شعر نگاه تو در ترانه من

تو نیستی که ببینی چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

چه نیمه شب ها کز پارهای ابر سپید

به روح لوح سپهر

تو را چنان که دلم خواسته ست ساخته ام

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم به هم زدنی

میان ان همه صورت تو را شناخته ام

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ

ایینه

دیوار

بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب  می شنوم

تو نیستی که ببینی

چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی

دل رمیده من

به جز تو !

یاد همه چیز را رها کرده ست

غروب های غروب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمار است

در چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع نیمه جان همیشه بیدار است

تو نیستی که ببینی..!!!!

.........................................................

دوست دارم

فردا پیشتم خیلی دوست دارم خیلی بیشتر از همه چیزو همه کس

دوست دارم

د.و.س.ت.د.ا.ر.م یه دیونه که دیونته

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo