X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک گردش به یاد ماندنی!!!!!!

شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 18:19


امروز هوا حسابی ابری و گرفته بود.ولی یهو شروع کرد به بارش تگرگ،داشت دلمون میگرفت که خدا گفت:

بفرمایید برید لذت ببرید از هوای قشگ بهاری.بعد همسر جون گفت بریم ددر بگردیم.بعدشم رفت تو تخت و گرفت خوابید!الانم از ترس اینکه صدای تایپ بیدارش نکنه مثل دزدا یواشکی تایپ میکنم.با اینکه این بدبخت اصلا صدا نداره ولی همسر جون میگه تو (یعنی من) محکم میکوبم رو صفحه.خلاصه که این بود گردش امروز ما!

عزیزم یادت بمونه دیگه منو اینجوری نبر گردش.دارم میمیرم از زور سر گیجه! 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo