X
تبلیغات
رایتل

نامه به غریبه آشنا

سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 03:28


چهار ساله که دارم سکوت میکنم و هیچی نمیگم.با اینکه مطمین بودم صدام در نیومد.فقط به خاطر محمد.من احمق نیستم.چشمهام هم کور نیستن.در حد خودم هم سواد دارم(بی سواد هم نیستم).چرا این غریبه آشنا چهار سال پیش فکر کرد من متوجه نمیشم که محمد رو میخواد؟

چرا نفهمید که من میفهمم که یه فامیله که چشم به محمد داشته؟کامنتای قدیمیش منو به خنده میندازن در عین حال میخوام بگیرم سرش رو بکنم!من رو چی فرض کرده؟نمیدونم هنوز هم وبلاگ مارو دنبال میکنه یا نه؟امشب یا به عبارتی الان به یکی از کامنتای پرشورش نسبت به محمد برخوردم.اگر خیلی دلت میخواد داشته باشیش باشه بیا ببرش.

درسته که تمام بالا و پایینای این زندگی لعنتی رو من کشیدم.ولی بقیش مال تو.به قول خودت به هم برسید!عقده شده تو اون گلوی کوفت گرفتت.

خستم کردی.انقدر شجاعت نداری اسمت رو بنویسی.

این تو این محمد و این زندگی پر شکوه!

یا علی.

هر وقت آفتابی شدی من میکشم کنار.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo