محمدِ من

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

همیشه اون کاری رو که از دستت بر میاد رو انجام بده

چون یه کاره ساده میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه.....!!!!

.....................................................................................................

سلام

یه چیزی رو توجه کردین که ما خودمون خودمونو فیلتر میکنیم.....!!!!!


حتما تا حالا با این متن برخورد کردین


نظر شما بعد از تایید درج خواهد شد. 


 یا این یکی.....


این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.

برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.


اصلا برام قابل درک نیست که این کارا یعنی چی من از ۸ سال پیش دارم وبلاگ مینویسم

هیچ وقت وضعیت وبلاگ نویسی اینقدر بدو سانسور شده و خود سانسوری نبوده

انگار ما از تمام امکاناتمون هر جا که هستیم فقط برای سانسور خودمونو افکار خودمون و نظرات مردم در مورده رفتارو افکارمون استفاده میکنیم تاسف اوره

اصلا درک نمیکنم این وضع وبلاگ نویسی رو.....


................................................................


دلم برات تنگ شده خانومی این شعر مال تو که عمر منی تویی که یادم نمیاد قبل از تو چه جوری زندگی میکردم  بدون تو بودن سهم من نیست زنده بودن بی تو خنده داره دوست دارم با تمام وجود بیشتر از همیشه و همه وقت بیشتر از یک ثانیه قبل


اینم شعر


 گر خون دلی بیهوده خوردم ، خوردم
      چندان که شب و روز شمردم ،‌ مردم
             آری ، همه باخت بود سر تا سر عمر

                      دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم

دوست دارم



.....................................................................................

بزرگ فکر کن

از چالش ها نترس!

خطر کن!

ارزوهای بزرگ داشته باش!

انتظاراتت رو بالا ببر!

اصرار کن که اونها رو به واقعیت تبدیل بشن!

تو مدیون زندگی نیستی!

این زندگیه که مدیون تو‌ئه.

اول تو به وجود اومدی.

اصلا دلیل وجود زندگی

خود تویی.


.................................................................نوشته شده توسط محمد......................


نوشته شده در تاریخ جمعه 2 اردیبهشت ماه سال 1390 توسط ما دوتا

با سلام به همه دوستای خوبمون که توی تمامه این سالها تنحامون نذاشتن


اول اینکه سال نو رو به همه دوستان  تبریک میگیم  معزرت که دیر شد 



بعد اینکه امسال وبلاگمون میره توی چهار سالگی و خیلی خوشحالیم که توی این چهار سال 

تونستیم کلی دوست خوب پیدا کنیمو دوستیمون ادامه دار بوده این وبلاگو خانومی توی تاریخ

شنبه 29 اردیبهشت ماه 1386 یعنی 2 روز بعد از فوت پدرم با اولین نامه به من راه انداخت

توی همه ی این سالهای بعد از پدر خیلی سختی کشیدم اما همیشه یکی از دل خوشیهام اینجا بود  که به خاطرش همیشه از تو ممنونم خانومی دوست دارم بیشتر از همیشه.....

....................................................

بعد دیگه اینکه من توی 3 ماه گذشته کلا 2هفته خونه بودم الانم خانومی پیشم نیست و دلم خیلی براش تنگ شده 

...............................................

سال گذشته من دایی شدم دایی این توپل پروو که اسمش حسام الدین شده 

اینم خودش


حسام الدین

حسام الدین


الینم عکس زحی که خانومی خالش شده ....


زحی



.................................................................................................

امیدارم امسال سال خوبی باشه برای همه 

اینم یه شعر که مطمعنم هر کسی یه خاطره باهاش داره

از مرحوم

 فریدون مشیری


خوش‌ به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک، 
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگ‌های سبز بید، 
عطر نرگس، رفص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»


............................................... 

توی یکی از نظرات یکی از دستامون گفتن بنوسید هر پست رو کی نوشته 


این پست رو من نوشتم محمد

تا پست بعدی خدا نگهداره همتون خوش باشین 




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 فروردین ماه سال 1390 توسط ما دوتا

 

سلام 

بعضی اوقات انقدر آشفته میشم که دلم میخواد بذارم برم.کجا؟نمیدونم.ولی احساسی که بدون محمد حتی تو خیالاتم سراغم میاد دیوونم میکنه. 

این روزا از همون روزاییه که اگر محمد نبود ترجیح میدادم حداقل اینجا نباشم.دلتنگی برای خانواده از یک طرف٫وابستگی به محیط تهران از طرف دیگه منو سخت سرگردون کرده.دلم برای پدرم تنگ شده.

فقط با محمد دوام میارم.خیلی چیزا باعث فشار روحیم میشه.انقدر که اکثر مواقع با کوچکترین بهانه گریه میکنم.که بازم محمد آرامبخش روحم میشه. 

گاهی فکر میکنم یعنی این روزا تموم میشن؟؟؟؟؟ 

  


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 بهمن ماه سال 1389 توسط ما دوتا

 

به جان جوشم 

 که جویای تو باشم... 

خسی بر موج دریای تو باشم... 

تمام آرزوهای منی،کاش..  

یکی از آرزوهای تو باشم  

                                      شفیعی کد کنی

دوست دارم خانومی  

i love you.............


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 دی ماه سال 1389 توسط ما دوتا

انا الله وانا الیة راجعون...... 

 امروز ۱۳/۱۰/۱۳۸۹ ساعت ۹صبح به من خبر دادند که میلاد پسر خالم توی ۲۳ سالگی دیشب تنها توی خونه فوت کرده از صبح که دامادمون این خبرو بهم داد به هم ریختم یه دفه کل خاطرات  

بچگی و گذشته که با هم داشتیم توی همون چند دقیقه ای که این خبرو شنیدم از جلوم گذشت  

اصلا باور نمیکنم که میلاد دیگه بینمون نیست.... 

بعد از ۲ سال بی خبری از هم  یه دفعه خبر مرگشو شنیدم دارم دیونه میشم تنها ۱۰۰۰کیلومتر فاصله دارم دیونه میشم ......... 

اخه میلاد با معرفت مگه ادم رفیقشو اینجوری بی خبر میزاره میره دلم خیلی برات تنگ شده بود  

حالا بیام کجا که ببینمت......... 

دل من و همه برات خیلی تنگ شده همیشه دوستت داشتیمو داریمو خواهیم داشت 

                                              تا همیشه ...............  

                                                                                                  محمد...

میلاد..یه فاتحه بخونین لطفا


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 دی ماه سال 1389 توسط ما دوتا

سلام  

به همه دوستای خوب  

فعلا قالب و عوض کردیم به زودی کلی تغییرات اینجا میبینید فعلا...

 

taghirat


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 دی ماه سال 1389 توسط ما دوتا

اول سلام و خسته نباشید و تشکر از همه دوستای خوبمون که ما رو تنها نمیزارن همیشه کنار ما هستن و ما رو تنها نمیزارن

..............................................

دوم

برای انانی که تحول می خواهند.....!!!!

 

حرف درست حسابی:

 

بزگترین رهبران بشریت در یافته اند که ادمها می اموزند و اموزش می دهندکه با دیگران با توجه به رفتارشان باید چگونه رفتار کرد .               وین دایر (راز جادوی بزرگ)

The greatest  leaders of  mankind have known all too well people teach and learn how other are to be treated from behavior.                                        Wayne Deyer  (puling your own strings)

................................................

بی تردید روزی خواهد امد که اسمان ابی دنیا در صلح وهمه مهربان و برابر خواهند بود.

تقدیم به تمامی ازادی خواهان و در بندان دنیا ....

...........

استادوم شیلی

ویکتور خارا

برگردان:مورسو رو کانتن

Chile Stadium

Poet:Victor Jara

Translator:Meursault Roquentin

در صبح روز 12 سپتامبر 1973 خارا به همراه هزاران نفر دیگر دستگیر و در استادیو ملی شیلی زندانی شد.

بسیاری از انان به وسیله رژیم ژنرال اگوستیینو پینوشه شکنجه و کشته شدند خارا در 15سپتامبر 1973 در حالی که

استخوانهای هر دو دستش در اثر شکنجه های مکرر خرد شده بو اعدام شد .وی کمی قبل از مرگ در باره وضعیت زندانیا ن

در استادیو شعری سرود که ان را روی تکه یی کاغذ نوشت و در کفش یک دوست پنهان کر .برای این شعر هرگز اسمی در

نظر کرفته نشد بیشتر این شعر را با نام استادیو شیلی می شناسند.

On the morning of september 12.1973,Jara was taken along with thousands , as a prisoner to the

 Chili Stadium .Many of them were tortured and killed there by  the Pinochet regime. Jara was

Repeatedly  beaten and  tortured, resulting in the  breaking of  bones in his hand. Jara was murdered on september 15.1973.Before his death ,he wrote a poem about the conditions of the prisoners in the stadium ,the poem was written on a paper that was hidden inside a shoe of a friend.

The poem was never named,

But is commonly known as Estadio chile

از ماها اینجا، پنج هزارتا هستند.

در این گوشهء کوچک شهر.

There are five thousand of us here,

in this little part of the city.

ما اینجا پنج هزار نفریم ،

نمیدونم روی هم چندتا میشیم،

توی همهء شهرهای این کشور!

We are five thousand.

I wonder how many we are in all

In the cities and in the whole country?

تنها در اینجا

ده هزار دست هست که میکارند

وچرخهای کارخونه ها رو میگردونند.

Here alone

Are ten thousand hands which plant seeds

And make the factories run.

چه قدر از اینان در معرض

گرسنگی ،سرما،وحشت،درد،فشاراخلاقی و

ترور ودر آستانهء دیوانگی قرار دارند؟

How much humanity

Exposed to hunger ,cold ,panic ,pain

Moral pressures , terror and insanity?

شش تا از ماها گم شدند

انگاری در یه فضای پر ستاره

Six of us were lost

As if into starry space.

یکی مرده ،یکی اونقدر کتک خورده

که تا حالا باورم نمیشد

که یه آدم رو بشه این طوری کتکش زد.

One dead ,another beaten as I could never

Have believed

A human being could be beaten.

چهارتای دیگه میخواستند زجرشون تموم بشه ،

یکی با پرش در نیستی ،

دیگری با کوبیدن سر به دیوار ،

اما همهء ما نگاهمون به مرگه ،

The other four wanted to end their terror

One jumping into nothingness,

Another beating his head against a wall,

But all with the fixed look of death ,

عجب چهرهء مخوفی درست کرده این فاشیسم!

What horror the face of fascism creates!

اونها با وسواس زیادی کارشون رو جلو میبرند.

هیچی برای اونها مهم نیست.

They carry out their plans with

Knife-like precision.

Nothing matters to them.

واسهء اونها ،

خون ،عین یه مدال افتخار هست

قتل عام یعنی یه عمل جسورانه.

For them blood equals medals,

Slaughter is an act of heroism.

آه خدا ،این اون دنیایی هست که تو آفریدی؟

هفت روز کاروسرگشتگی واسهء این بود؟

Oh God,

Is this the world that you created?

For this,

Your seven days of wonder and work?

توی این چهار دیواری ،یه تعدادی هستند

که هیچ کاری نمیتونند بکنند

اونها به آرومی ،بیشتر و بیشتر آرزوی مرگ میکنند.

Within these four walls

Only a number exists

Which does not progress.

Which slowly will wish more and more

For death.

اما یه دفعه به خوم اومدم

ومیبینم هیچ حیاتی وجود نداره

جز هیاهوی ماشین ها

But suddenly my conscience awakes

And I see this tide with no heartbeat ,

Only the pulse of machines

ونظام ، صورتک شیرین خودش رو

به شکل قابله ای خندون نشون میده

And the military showing

Their midwives’ faces

Full of sweetness

گیریم مکزیک و کوبا و تمام دنیا

علیه این شقاوت فریاد کنند!

Let Mexico ,Cuba and the world

Cry out against this atrocity!

ما ده هزار دستیم ،

که هیچ کاری نمیتونم بکنیم.

چندتا میشیم ، توی این کشور؟

We are ten thousand hands

Which can produce nothing.

How many of us in the whole country?

خون رییس جمهور عزیز ما ،

از بمب و اسلحه ، کار آمد تر هست !

پس ، دوباره مبارزانی دیگه خواهند بود.

The blood of our companion president

Will strike with more strength than bombs

And machine guns!

So will our fist strike again.

چقدر سخته آواز خوندن

وقتی که باید آواز ترس رو بخونی!

How hard it is to sing

When I sing a song of horror.

ترسی که دارم توش زندگی میکنم

ترسی که دارم توش میمیرم.

Horror which I am living

Horror which I am dying.

واسهء اینکه خودم رو بتونم توی این لحظه های بی انتها پیدا کنم

آوازم رو با سکوت ها و فریادها به پایان میبرم.

To see myself among so much

And so many moments of infinity

In which silence and screams

Are the end of my song.

آن چه میبینم هرگز ندیده بودم ،

آنچه احساس کرده ام و احساس میکنم ،

به لحظه زندگی میبخشه...

What I see I have never seen

What I have felt and what I feel

 Will give birth to the moment …

fashist

 

Jara

 

 به امید ازادی............................................................................................................


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 خرداد ماه سال 1389 توسط ما دوتا

 

با سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان خوب 

..............

سال نو رو به همه دوستان و اشنایان و رهگذرا و غریبه ها وهمه ی همسایه ها و اینوریا و اونوریا و هر کی که از کنارو روبه رو وپشت سر بلاگ ما می گذره از صمیم قلب تبریک میگیم دیگه حالا شما بیخیال که اردیبهشت ماه شده......

از گذشته........

سال 88 با همه خوبی و بدی و هر چی که داشت چه دلمون می خواست چه نمی خواست با کلی شادی و غم با کلی خنده و گریه با کلی دل واپسی و پشت گرمی خلاصه که هر جور بود گذشت.مثل یه ثانیه قبل مثل یک دقیقه قبل مثل یک ساعت قبل و مثل یک روز قبل و سالهای قبل از اون و اینده هم داره میره مثل ثانیه ای که گذشت دقیقه ای که میگذره ساعتی که دقیقه هاش دارن تند تند میگذرن مثل روزی که هنوز شروع نشده تمام شد و مثل عمر ما که یه بهار دیگه از روش گذشت با سرعت هرچه تمام تر حتی احساس نکردیم که کی اومدوکی رفتبه هر حال هر جرور که بود سال 1388 کذشت و شد مال گذشته........

از حال و اینده........

سال جدید1389 هم مثل همونه هیچ فرقی نکرده و نمی کنه هنوز هیچی نشده درختا برگ در نیو ورده  میوه دادن شده اردیبهشت ماه

هر روز تقویم و نگاه میکنی میبینی یه روز دیگه از عمرمون گذشت عمر ما ایرانیا به نظر ما زودتر میگذره از بقیه دنیا .

به هر حال سال نوی همه مبارک به دل نگیرین اگه اردیبهشت شد دیگه اینم میگذره مثل ثانیه های قبل که اینجا گذشت هم برای نا هم شم دوستای گل.....

.........................................................................................................

حالا می خوایم یه شعر و یه حرف درست حسابی برای عیدی سال نو بگیم و بریم .

اول شعر:

شعر:از کولین مک کارتی

ترجمه: دکتر مهدی مقصودی

کتاب: بارانی باید

.............................................

زندگی را بگذار باورت شود تا که دریابی

که او همان است که به دستهای خیش بنا کرده ای

و این توان را دارد تا همان شود که تو میخواهی

روزت شگفت و سر خوش باد.....

امروز و هر روز

Let life help you realize that

It is what you make it, and

That it can be everything

You want it to be.

…..Have a wonderful day

                  .Today and every day    

       Collin McCarty

…………………………………………………………………………………حرف درست حسابی:

از کتاب متشکرم

نویسنده :اما فاکس

مترجم:پرستو ابراهیمی

...............................................

شادی بخشیدن کار مقدسی است شاید به این خاطر که کار فرشتگان است     (امیلی دیکنسون)

عشق میوه همه فصلهاست و دست همه به ان میرسد هر کسی میتواند ان را بچیند محدودیتی در کار نیست   (مادر ترزا-اهل کلکته)

..............................................

Book: Thank you 2001

Fox Emma

To give delight is hallowed-perhaps the toil of angels.         

(Emily Dickinson)                                                                      

Love is a fruit in season at all times, and within   

  the reach of every hand 

Anyone may gather it and no limit is set

  (Mother Teresa of Calcutta)                                                             

………………………………………………………………………


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1389 توسط ما دوتا

با سلام و خسته نباشید به همه دوستای گلمون.... 

 

ما این چند روزه خیلی دعوا کردیم  کلا هفته خیلی بدی بود بیشتر از همیشه ناراحت و عصبی  

بودیم دلیلشم نمی دونیم نه من نه خانومی فقط دعوا کردیم تا اینکه دیروز بعد از یه دعوای حسابی نشستیمو با هم کلی حرف زدیمو دیگه دعوا هامونو تموم کردیم کلا روزهای خیلی خیلی بدی بودن..... 

حالا هم اومدیم اینجا تا با شما دوستای گلمون یکم حرف بزنیم یه شعر و یه مطلبم براتون بنویسیمو بریم..... 

                                                                              ممد و خانومیش....    

دعواااااااااااااا..............

 ............................................................. 

اول شعر: 

از اقای دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی 

  

به جستجوی بهشتی فراتر از تقدیر 

 کشید جانب دوزخ ره میان بر ما  

چه خواستیم و چه رو کرد نقش بند قضا   

که خود نبود در اینه ی تصور ما 

میان لحظه خون خوردن خموشی ها 

چو ابر بحر به دوشی ز گریه بیتابم 

و خشم میگذرد تند و انفجار امیز 

به سان صاعقه از برقگیر اعصابم 

.......................................................... 

 

حالا هم میخویام یه مطلب جالب براتون بنویسیم امیدواریم لذت ببرید 

 

منبع:کتاب دو زبانه شکست ها و شکسته ها 

اثر :اقای حسین بختیاری 

مترجم:اقای غلام حسین اعرابی 

انتشارات: هانا -تهران

 

......................................................... 

 

 یه روز سه نفر عشق رو واسه خنده امتحان کردند!  

  

  اولی انقدر خندید که مرد.! 

      دومی انقدر گریه کرد تا مرد.! 

            سومی میون خنده و گریه انقدر گیج زد که مرد.! 

                                                                       حالا تو ...!!! 

                                              هنوز میگی به امتحانش می ارزه ....؟

                                                               خوب میل خودته امتحانش کن...!!!!  

 

once three tested love for the laugh of it 

  The first one laughed until he died

The second cried untit he died 

 The third one reeled so much between laughter and cried until he died  

 !!!....Now you   

You're still saying it is worth testing it    

Well it is yours go on and test it                                    

.................................................................... 

 

امید واریم که همیشه تو زندگی موفق باشید و از این مطالب خوشتون اومده باشه 

 

                                                                                                     به امید دیدار....  


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی ماه سال 1388 توسط ما دوتا

 

سرانجام در تاریخ ۱۶/۵/۸۸ من و محمدم عروسی کردیم. 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا  

 

محمد:

 

سلام به همه دوستای خوب و عزیز که ما رو تنها نذاشتن تو این چند ماهی که نیومدیم شبکه 

لطف کردینو به ما سر زدین ممنونم از همتون حالا بیاین دهنتونو شیرین کنین عروسیهه.....!!!!! 

 

 

بفرمایین کیک... 

 

حملههههههههههههههههههههه

 

 

اینم ماااااااااااااااااا   

 

مااااااااااااااااااااا

 

 

 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر ماه سال 1388 توسط ما دوتا
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>