همیشه اون کاری رو که از دستت بر میاد رو انجام بده
چون یه کاره ساده میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه.....!!!!
.....................................................................................................
سلام
یه چیزی رو توجه کردین که ما خودمون خودمونو فیلتر میکنیم.....!!!!!
حتما تا حالا با این متن برخورد کردین
نظر شما بعد از تایید درج خواهد شد.
یا این یکی.....
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
اصلا برام قابل درک نیست که این کارا یعنی چی من از ۸ سال پیش دارم وبلاگ مینویسم
هیچ وقت وضعیت وبلاگ نویسی اینقدر بدو سانسور شده و خود سانسوری نبوده
انگار ما از تمام امکاناتمون هر جا که هستیم فقط برای سانسور خودمونو افکار خودمون و نظرات مردم در مورده رفتارو افکارمون استفاده میکنیم تاسف اوره
اصلا درک نمیکنم این وضع وبلاگ نویسی رو.....

................................................................
دلم برات تنگ شده خانومی این شعر مال تو که عمر منی تویی که یادم نمیاد قبل از تو چه جوری زندگی میکردم بدون تو بودن سهم من نیست زنده بودن بی تو خنده داره دوست دارم با تمام وجود بیشتر از همیشه و همه وقت بیشتر از یک ثانیه قبل
اینم شعر
چندان که شب و روز شمردم ، مردم
آری ، همه باخت بود سر تا سر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم ، بردم ![]()

.....................................................................................
بزرگ فکر کن
از چالش ها نترس!
خطر کن!
ارزوهای بزرگ داشته باش!
انتظاراتت رو بالا ببر!
اصرار کن که اونها رو به واقعیت تبدیل بشن!
تو مدیون زندگی نیستی!
این زندگیه که مدیون توئه.
اول تو به وجود اومدی.
اصلا دلیل وجود زندگی
خود تویی.
.................................................................نوشته شده توسط محمد......................
با سلام به همه دوستای خوبمون که توی تمامه این سالها تنحامون نذاشتن
اول اینکه سال نو رو به همه دوستان تبریک میگیم معزرت که دیر شد

بعد اینکه امسال وبلاگمون میره توی چهار سالگی و خیلی خوشحالیم که توی این چهار سال
تونستیم کلی دوست خوب پیدا کنیمو دوستیمون ادامه دار بوده این وبلاگو خانومی توی تاریخ
شنبه 29 اردیبهشت ماه 1386 یعنی 2 روز بعد از فوت پدرم با اولین نامه به من راه انداخت
توی همه ی این سالهای بعد از پدر خیلی سختی کشیدم اما همیشه یکی از دل خوشیهام اینجا بود که به خاطرش همیشه از تو ممنونم خانومی دوست دارم بیشتر از همیشه.....
....................................................
بعد دیگه اینکه من توی 3 ماه گذشته کلا 2هفته خونه بودم الانم خانومی پیشم نیست و دلم خیلی براش تنگ شده 



...............................................
سال گذشته من دایی شدم دایی این توپل پروو که اسمش حسام الدین شده
اینم خودش


الینم عکس زحی که خانومی خالش شده ....

.................................................................................................
امیدارم امسال سال خوبی باشه برای همه
اینم یه شعر که مطمعنم هر کسی یه خاطره باهاش داره
از مرحوم
فریدون مشیری
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخههای شسته، بارانخورده پاک،
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس، رفص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست
نرمنرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار
خوش بهحالِ چشمهها و دشتها
خوش بهحالِ دانهها و سبزهها
خوش بهحالِ غنچههای نیمهباز
خوش بهحالِ دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بهحالِ جام لبریز از شراب
خوش بهحالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمیپوشی به کام
بادۀ رنگین نمیبینی به جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تُهیست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفترنگش میشود هفتاد رنگ
فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»
...............................................
توی یکی از نظرات یکی از دستامون گفتن بنوسید هر پست رو کی نوشته
این پست رو من نوشتم محمد
تا پست بعدی خدا نگهداره همتون خوش باشین
سلام
بعضی اوقات انقدر آشفته میشم که دلم میخواد بذارم برم.کجا؟نمیدونم.ولی احساسی که بدون محمد حتی تو خیالاتم سراغم میاد دیوونم میکنه.
این روزا از همون روزاییه که اگر محمد نبود ترجیح میدادم حداقل اینجا نباشم.دلتنگی برای خانواده از یک طرف٫وابستگی به محیط تهران از طرف دیگه منو سخت سرگردون کرده.دلم برای پدرم تنگ شده.
فقط با محمد دوام میارم.خیلی چیزا باعث فشار روحیم میشه.انقدر که اکثر مواقع با کوچکترین بهانه گریه میکنم.که بازم محمد آرامبخش روحم میشه.
گاهی فکر میکنم یعنی این روزا تموم میشن؟؟؟؟؟

به جان جوشم
که جویای تو باشم...
خسی بر موج دریای تو باشم...
تمام آرزوهای منی،کاش..
یکی از آرزوهای تو باشم
شفیعی کد کنی
دوست دارم خانومی

انا الله وانا الیة راجعون......
امروز ۱۳/۱۰/۱۳۸۹ ساعت ۹صبح به من خبر دادند که میلاد پسر خالم توی ۲۳ سالگی دیشب تنها توی خونه فوت کرده از صبح که دامادمون این خبرو بهم داد به هم ریختم یه دفه کل خاطرات
بچگی و گذشته که با هم داشتیم توی همون چند دقیقه ای که این خبرو شنیدم از جلوم گذشت
اصلا باور نمیکنم که میلاد دیگه بینمون نیست....
بعد از ۲ سال بی خبری از هم یه دفعه خبر مرگشو شنیدم دارم دیونه میشم تنها ۱۰۰۰کیلومتر فاصله دارم دیونه میشم .........
اخه میلاد با معرفت مگه ادم رفیقشو اینجوری بی خبر میزاره میره دلم خیلی برات تنگ شده بود
حالا بیام کجا که ببینمت.........
دل من و همه برات خیلی تنگ شده همیشه دوستت داشتیمو داریمو خواهیم داشت
تا همیشه ...............
محمد...

سلام
به همه دوستای خوب
فعلا قالب و عوض کردیم به زودی کلی تغییرات اینجا میبینید فعلا...






اول سلام و خسته نباشید و تشکر از همه دوستای خوبمون که ما رو تنها نمیزارن همیشه کنار ما هستن و ما رو تنها نمیزارن
..............................................
دوم
برای انانی که تحول می خواهند.....!!!!
حرف درست حسابی:
بزگترین رهبران بشریت در یافته اند که ادمها می اموزند و اموزش می دهندکه با دیگران با توجه به رفتارشان باید چگونه رفتار کرد . وین دایر (راز جادوی بزرگ)
The greatest leaders of mankind have known all too well people teach and learn how other are to be treated from behavior. Wayne Deyer (puling your own strings)
................................................
بی تردید روزی خواهد امد که اسمان ابی دنیا در صلح وهمه مهربان و برابر خواهند بود.
تقدیم به تمامی ازادی خواهان و در بندان دنیا ....
...........
استادوم شیلی
ویکتور خارا
برگردان:مورسو رو کانتن
Chile Stadium
Poet:Victor Jara
Translator:Meursault Roquentin
در صبح روز 12 سپتامبر 1973 خارا به همراه هزاران نفر دیگر دستگیر و در استادیو ملی شیلی زندانی شد.
بسیاری از انان به وسیله رژیم ژنرال اگوستیینو پینوشه شکنجه و کشته شدند خارا در 15سپتامبر 1973 در حالی که
استخوانهای هر دو دستش در اثر شکنجه های مکرر خرد شده بو اعدام شد .وی کمی قبل از مرگ در باره وضعیت زندانیا ن
در استادیو شعری سرود که ان را روی تکه یی کاغذ نوشت و در کفش یک دوست پنهان کر .برای این شعر هرگز اسمی در
نظر کرفته نشد بیشتر این شعر را با نام استادیو شیلی می شناسند.
On the morning of september 12.1973,Jara was taken along with thousands , as a prisoner to the
Chili Stadium .Many of them were tortured and killed there by the Pinochet regime. Jara was
Repeatedly beaten and tortured, resulting in the breaking of bones in his hand. Jara was murdered on september 15.1973.Before his death ,he wrote a poem about the conditions of the prisoners in the stadium ,the poem was written on a paper that was hidden inside a shoe of a friend.
The poem was never named,
But is commonly known as Estadio chile
از ماها اینجا، پنج هزارتا هستند.
در این گوشهء کوچک شهر.
There are five thousand of us here,
in this little part of the city.
ما اینجا پنج هزار نفریم ،
نمیدونم روی هم چندتا میشیم،
توی همهء شهرهای این کشور!
We are five thousand.
I wonder how many we are in all
In the cities and in the whole country?
تنها در اینجا
ده هزار دست هست که میکارند
وچرخهای کارخونه ها رو میگردونند.
Here alone
Are ten thousand hands which plant seeds
And make the factories run.
چه قدر از اینان در معرض
گرسنگی ،سرما،وحشت،درد،فشاراخلاقی و
ترور ودر آستانهء دیوانگی قرار دارند؟
How much humanity
Exposed to hunger ,cold ,panic ,pain
Moral pressures , terror and insanity?
شش تا از ماها گم شدند
انگاری در یه فضای پر ستاره
Six of us were lost
As if into starry space.
یکی مرده ،یکی اونقدر کتک خورده
که تا حالا باورم نمیشد
که یه آدم رو بشه این طوری کتکش زد.
One dead ,another beaten as I could never
Have believed
A human being could be beaten.
چهارتای دیگه میخواستند زجرشون تموم بشه ،
یکی با پرش در نیستی ،
دیگری با کوبیدن سر به دیوار ،
اما همهء ما نگاهمون به مرگه ،
The other four wanted to end their terror
One jumping into nothingness,
Another beating his head against a wall,
But all with the fixed look of death ,
عجب چهرهء مخوفی درست کرده این فاشیسم!
What horror the face of fascism creates!
اونها با وسواس زیادی کارشون رو جلو میبرند.
هیچی برای اونها مهم نیست.
They carry out their plans with
Knife-like precision.
Nothing matters to them.
واسهء اونها ،
خون ،عین یه مدال افتخار هست
قتل عام یعنی یه عمل جسورانه.
For them blood equals medals,
Slaughter is an act of heroism.
آه خدا ،این اون دنیایی هست که تو آفریدی؟
هفت روز کاروسرگشتگی واسهء این بود؟
Oh God,
Is this the world that you created?
For this,
Your seven days of wonder and work?
توی این چهار دیواری ،یه تعدادی هستند
که هیچ کاری نمیتونند بکنند
اونها به آرومی ،بیشتر و بیشتر آرزوی مرگ میکنند.
Within these four walls
Only a number exists
Which does not progress.
Which slowly will wish more and more
For death.
اما یه دفعه به خوم اومدم
ومیبینم هیچ حیاتی وجود نداره
جز هیاهوی ماشین ها
But suddenly my conscience awakes
And I see this tide with no heartbeat ,
Only the pulse of machines
ونظام ، صورتک شیرین خودش رو
به شکل قابله ای خندون نشون میده
And the military showing
Their midwives’ faces
Full of sweetness
گیریم مکزیک و کوبا و تمام دنیا
علیه این شقاوت فریاد کنند!
Let Mexico ,Cuba and the world
Cry out against this atrocity!
ما ده هزار دستیم ،
که هیچ کاری نمیتونم بکنیم.
چندتا میشیم ، توی این کشور؟
We are ten thousand hands
Which can produce nothing.
How many of us in the whole country?
خون رییس جمهور عزیز ما ،
از بمب و اسلحه ، کار آمد تر هست !
پس ، دوباره مبارزانی دیگه خواهند بود.
The blood of our companion president
Will strike with more strength than bombs
And machine guns!
So will our fist strike again.
چقدر سخته آواز خوندن
وقتی که باید آواز ترس رو بخونی!
How hard it is to sing
When I sing a song of horror.
ترسی که دارم توش زندگی میکنم
ترسی که دارم توش میمیرم.
Horror which I am living
Horror which I am dying.
واسهء اینکه خودم رو بتونم توی این لحظه های بی انتها پیدا کنم
آوازم رو با سکوت ها و فریادها به پایان میبرم.
To see myself among so much
And so many moments of infinity
In which silence and screams
Are the end of my song.
آن چه میبینم هرگز ندیده بودم ،
آنچه احساس کرده ام و احساس میکنم ،
به لحظه زندگی میبخشه...
What I see I have never seen
What I have felt and what I feel
Will give birth to the moment …


به امید ازادی............................................................................................................
با سلام و خسته نباشید به همه ی دوستان خوب
..............
سال نو رو به همه دوستان و اشنایان و رهگذرا و غریبه ها وهمه ی همسایه ها و اینوریا و اونوریا و هر کی که از کنارو روبه رو وپشت سر بلاگ ما می گذره از صمیم قلب تبریک میگیم دیگه حالا شما بیخیال که اردیبهشت ماه شده......
از گذشته........
سال 88 با همه خوبی و بدی و هر چی که داشت چه دلمون می خواست چه نمی خواست با کلی شادی و غم با کلی خنده و گریه با کلی دل واپسی و پشت گرمی خلاصه که هر جور بود گذشت.مثل یه ثانیه قبل مثل یک دقیقه قبل مثل یک ساعت قبل و مثل یک روز قبل و سالهای قبل از اون و اینده هم داره میره مثل ثانیه ای که گذشت دقیقه ای که میگذره ساعتی که دقیقه هاش دارن تند تند میگذرن مثل روزی که هنوز شروع نشده تمام شد و مثل عمر ما که یه بهار دیگه از روش گذشت با سرعت هرچه تمام تر حتی احساس نکردیم که کی اومدوکی رفتبه هر حال هر جرور که بود سال 1388 کذشت و شد مال گذشته........
از حال و اینده........
سال جدید1389 هم مثل همونه هیچ فرقی نکرده و نمی کنه هنوز هیچی نشده درختا برگ در نیو ورده میوه دادن شده اردیبهشت ماه
هر روز تقویم و نگاه میکنی میبینی یه روز دیگه از عمرمون گذشت عمر ما ایرانیا به نظر ما زودتر میگذره از بقیه دنیا .
به هر حال سال نوی همه مبارک به دل نگیرین اگه اردیبهشت شد دیگه اینم میگذره مثل ثانیه های قبل که اینجا گذشت هم برای نا هم شم دوستای گل.....
.........................................................................................................
حالا می خوایم یه شعر و یه حرف درست حسابی برای عیدی سال نو بگیم و بریم .
اول شعر:
شعر:از کولین مک کارتی
ترجمه: دکتر مهدی مقصودی
کتاب: بارانی باید
.............................................
زندگی را بگذار باورت شود تا که دریابی
که او همان است که به دستهای خیش بنا کرده ای
و این توان را دارد تا همان شود که تو میخواهی
روزت شگفت و سر خوش باد.....
امروز و هر روز
Let life help you realize that
It is what you make it, and
That it can be everything
You want it to be.
…..Have a wonderful day
.Today and every day
Collin McCarty
…………………………………………………………………………………حرف درست حسابی:
از کتاب متشکرم
نویسنده :اما فاکس
مترجم:پرستو ابراهیمی
...............................................
شادی بخشیدن کار مقدسی است شاید به این خاطر که کار فرشتگان است (امیلی دیکنسون)
عشق میوه همه فصلهاست و دست همه به ان میرسد هر کسی میتواند ان را بچیند محدودیتی در کار نیست (مادر ترزا-اهل کلکته)
..............................................
Book: Thank you 2001
Fox Emma
To give delight is hallowed-perhaps the toil of angels.
(Emily Dickinson)
Love is a fruit in season at all times, and within
the reach of every hand
Anyone may gather it and no limit is set
(Mother Teresa of Calcutta)
………………………………………………………………………
با سلام و خسته نباشید به همه دوستای گلمون....
ما این چند روزه خیلی دعوا کردیم کلا هفته خیلی بدی بود بیشتر از همیشه ناراحت و عصبی
بودیم دلیلشم نمی دونیم نه من نه خانومی فقط دعوا کردیم تا اینکه دیروز بعد از یه دعوای حسابی نشستیمو با هم کلی حرف زدیمو دیگه دعوا هامونو تموم کردیم کلا روزهای خیلی خیلی بدی بودن.....
حالا هم اومدیم اینجا تا با شما دوستای گلمون یکم حرف بزنیم یه شعر و یه مطلبم براتون بنویسیمو بریم.....
ممد و خانومیش....

.............................................................
اول شعر:
از اقای دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی
به جستجوی بهشتی فراتر از تقدیر
کشید جانب دوزخ ره میان بر ما
چه خواستیم و چه رو کرد نقش بند قضا
که خود نبود در اینه ی تصور ما
میان لحظه خون خوردن خموشی ها
چو ابر بحر به دوشی ز گریه بیتابم
و خشم میگذرد تند و انفجار امیز
به سان صاعقه از برقگیر اعصابم
..........................................................
حالا هم میخویام یه مطلب جالب براتون بنویسیم امیدواریم لذت ببرید
منبع:کتاب دو زبانه شکست ها و شکسته ها
اثر :اقای حسین بختیاری
مترجم:اقای غلام حسین اعرابی
انتشارات: هانا -تهران
.........................................................
یه روز سه نفر عشق رو واسه خنده امتحان کردند!
اولی انقدر خندید که مرد.! 
دومی انقدر گریه کرد تا مرد.! 
سومی میون خنده و گریه انقدر گیج زد که مرد.! 
حالا تو ...!!! 
هنوز میگی به امتحانش می ارزه ....؟
خوب میل خودته امتحانش کن...!!!!
once three tested love for the laugh of it
The first one laughed until he died
The second cried untit he died
The third one reeled so much between laughter and cried until he died
!!!....Now you
You're still saying it is worth testing it
Well it is yours go on and test it
....................................................................
امید واریم که همیشه تو زندگی موفق باشید و از این مطالب خوشتون اومده باشه
به امید دیدار....
سرانجام در تاریخ ۱۶/۵/۸۸ من و محمدم عروسی کردیم.
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا



محمد:
سلام به همه دوستای خوب و عزیز که ما رو تنها نذاشتن تو این چند ماهی که نیومدیم شبکه
لطف کردینو به ما سر زدین ممنونم از همتون حالا بیاین دهنتونو شیرین کنین عروسیهه.....!!!!!

بفرمایین کیک...

اینم ماااااااااااااااااا


